حکایتی جالب از هدیه امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن فرزندشان
وقتی این داستان را خواندم ، حالتی وصف ناشدنی از چندین احساس داشتم ... شوق ،حسرت و امید . خوف و رجا ...اشک و اشک ... کاش ما هم مثل عبدالرحمن مورد عنایت حضرت اباعبدالله قرار بگیریم ... حتی یک نگاهشان را برای کل عمر کافی می دانیم...
کاش ما معلمان قرآن امروز هم جای عبدالرحمن بودیم ...
یا حسین !
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا و غم ببرد
حکایتی به این شرح آمده بود که:
" ... چون مردی به نام عبدالرحمن سلمی تلاوت سوره حمد را به یکی از فرزندان حسین علیه السلام آموخت، و آن فرزند سوره حمد را در نزد پدرش حسین علیه السلام تلاوت نمود آن حضرت هزار سکه طلا و هزار جامه به آن آموزگار بخشید و دهانش را از در و یاقوت انباشته کرد [ و چون شگفتی عبدالرحمن را دید] فرمودند:
" این پاداش ها چگونه با حق تو برابری می کند؟"
مناقب آل ابیطالب 66:4
اینجا مثل دروازه باغ بزرگیست که هر از چندی بخش کوچکی از زیباییها و شیرینیها و میوه های باغ رو می خواد به نمایش بذاره ... برای اینکه همه رو جذب باغمون کنه و هر کی که خواست مثل ما یه " باغ قرآنی " داشته باشه آزاد آزاده که همه ی کارها و مطالب اینجا رو ازش آموزش بگیره و تکرار کنه ...